صائن الدين على بن تركه

283

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 667 ] و اين اختصاص نسبت مكالمت و محاكات بدان وقت ، همه آن است كه نفس ناطقهء قدسىنژاد تجرّد ملاذ ، در وقتى كه از قاذورات كدورات « 1 » هيولانى جسمانى - كه لازم نشأت « 2 » بشريت است - روى توجّه گردانيد « 3 » و به عالم خويش - كه جام جهان‌نماى است - مشغول گشت ؛ [ 668 ] هرآينه به صورت عالمى هادى - كه استرشاد او به سوى معانى غريبه و حقايق جليله كند - بر خودش ظاهر گشت ؛ چه ، چون غواشى امكانى و حجب حدثانى را يك‌سو نهاد ، بالضّروره متوجّه حقيقت خويش گشت و آنچه در او كامن و مندمج بود ، بر منصّهء ظهور جلوه كرد . [ 669 ] چه ، ساير حقايق و معارف بر مقتضاى وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها در او مرتكز و منطبع بود به حكم وحى ؛ پس بر ساير نفوس ، به حكم وراثت ، نسبت ابوّت آن معنى متحقّق باشد . « 4 » پسر كو ندارد نشان پدر * تو بيگانه خوانش مخوانش پسر [ 670 ] چه ، بدان علوم كه از تفرقهء السنة و افواه اغيار حاصل شود ، نفس را از آن هيچ عيشى و خرّميى نيست ؛ اگر تمتّعى مىبيند ، از آن مىبيند كه از « او » به دو املا مىشود . چه تنعّم باشد كه كسى « 5 » گنج در آستين و مىگردد * گرد هر كوى « 6 » بهر « 7 » يك مثقال * گنج نقدينهء آن خانه چو در سينهء ماست * به گدايى به در خانه چرا بايد رفت ؟ * * * [ 671 ] و لو أنّها قبل المنام تجرّدت * لشاهدتها مثلي به عين صحيحة

--> ( 1 ) . تب ندارد . ( 2 ) . فر ندارد . ( 3 ) . تب : گردانيده . ( 4 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . ال : باشد كسى را كه ؛ فر : + بيت . ( 6 ) . مل : كوچه . ( 7 ) . فر : هر در براى .